امیرحسینامیرحسین، تا این لحظه: 14 سال و 11 روز سن داره
نرگسنرگس، تا این لحظه: 10 سال و 1 ماه و 26 روز سن داره

امیرحسین جیگر مامان

سرما خوردگی.......

پسرک نازم از جمعه که خونه ی بابایی اینا بودیم سرفه هات شروع شد و من حدس زدم که سرماخوردی و بله بی قراریهات شروع شد و تب شدید ما هم زودتر از بقیه مهمونها برگشتیم خونه و شما تا صبح بی تابی کردی و داروهایی که بابامیثم از داروخونه گرفته بود جواب نمیداد مجبور شدم تا دیروز عصری صبر کنیم تا ببریمت پیش دکتر خودت و دیروز که رفتیم آقای دکتر گفت گلوت حسابی چرک کرده و برای اولین بار مجبور شدی آمپول دگزا بزنی .الهی بمیرم اینقدر صدات گرفته بود که حتی دیگه شما که صدای  جیغها و گریه هات هوش از سر همه میبرد صدات در نمیومد و به خاطر درد گلوت چیزی هم نمیتونستی بخوری فقط شیر خودم.بله پسرم دوشبه که پا به پات بیدارم دعا میکنم زودتر خوب بشی مامان و...
6 بهمن 1392

تقدیم به خاله عطیه....

   اینم عکسهای پسر نازم که امروز هوای پارک رفتن کرد تقدیم به خاله عطیه جون که خییییییییلی دلتنگه شماست   داری با سایه خودت بازی میکنی عشششششقم ....   اینجا هم تازه از حمام اومدی ....   دووووووستت داااااریم خااااااله عطیه     ...
30 دی 1392

پسر سحرخیزم...........

  پسرنازم دیروز صبح که بابامیثم میخواست بره سرکار بیدار شدی و گریه میکردی که با بابا بری هر کاری کردم آروم نشدی خلاصه زور شما بیشتر بودو از اون جایی که منم عصری نوبت دکتر داشتم بابا گفت حاضر بشید تا باهم بریم شرکتشون. و پسرم که عشق ماشینه ....   قربون اون ذوق کردنو اون دندونهای خوشگلت بشم که الان 9تا شده.....   اول که رفتیم صبحانتو بهت دادم و شما خوابالو بودی پس خوابوندمت.... و اینجا تازه از خواب بیدار شده بودی و سرحال شروع کردی به شیطونی و ما تصمیم گرفتیم بریم خونه ی بابایی.....         واااااااااااااااااااااااااااای نه ........ ...
26 دی 1392

دوووووستت دااااااااارم........

دوستت دارم گلایه از تکراری بودنش نکن مشکل از من نیست تو زیادی دوست داشتنی هستی          دیروز حوصله ی دوتاییمون سر رفته بود واسه ی همین دوتایی رفتیم بیرون هم یکم خرید کنیم هم بریم پارک شما که تا پارک و پرنده هاو فواره های آب و تاب را دیدی از خوشحالی و ذوق جیغ میزدی و بهشون اشاره میکردی فکر کنم دلت حسابی واسه ی پارک رفتن تنگ شده بود البته پارک این روزها خییییییلی خلوته و فقط من بودم و تو ببین چه جوری روی تاب نشستی آخه تاب سرد بود اما بازم ازش دل نمیکندی       دیروز تصمیم گرفتم مربای هویج گردو درست کنم البته رنگش یکم تیره میشه اما مزه ی فوق العا...
23 دی 1392

مامان آرایشگر.....

   امروز دوباره موهاتو کوتاه کردم اما ایندفعه حسابی کوتاهشون کردم خیییییلی بامزه شدی الان قیافت واقعا دیگه پسرونه شده ببخشید اگه دستو کارم زیاد خوب نیست اما دارم کم کم راه میوفتم آخه شما نمیذاری آرایشگاه ببرمت و مامانیتو آرایشگر کردی  راستی تا یادم نرفته خیلی از دوستای وبلاگی طرز تهیه نیمروی ژله ای را میخواستن توی ادامه ی مطالب گذاشتم ....... نصف بسته ژله پرتقال یک بسته ژله ی آلوورا بستنی وانیلی یک لیوان اول ژله پرتقال را با یک لیوان آب جوش حل میکنیم میذاریم روی کتری تا با بخارش حل بشه بعد که کاملا خنک شد یک قاشق از بستنی را توش حل میکنیم تا شکل زرده طبیعی به خودش بگیره بعد&...
21 دی 1392

نیمروی من......

سلام عشقم دیشب بابایی اینا رو واسه ی شام دعوت کردم و واسشون یک سورپریز داشتم نیمروی ژله ای خییییلی بامزه شده بود و همه با دیدنش کلی ذوق کردن گفتم عکسشو بذارم تا دوستای وبلاگی هم درست کنن خیلی قشنگه و گول زنندست. و خوشمزه ...
19 دی 1392

بیخوابی چند شب پیش.......

          عزیز دل مامان پریشب موقع خواب ناله میکردی وقتی دستمو گذاشتم روی سرت دیدم بله تب هم داری خلاصه تا صبح غرغر میکردی منو بابامیثم فکر کردیم سرماخوردی هی شما رو پاشویه میدادیم و تا صبح بیدار بودیم از شانس بد قطره استامینوفنت هم تموم شده بود تا اینکه بابا صبح قبل از رفتن به سر کار واست خرید و آورد وقتی بهت دادم تبت سریع پایین اومد و دو تایی تا ظهر خوابیدیم بیچاره بابا با اون بیخوابی رفت سر کار.وقتی از خواب بیدار شدی خداروشکر سرحال بودی باهم بازی میکردیم که دیدم بله تب واسه ی دوتا دندون خوشگلت بوده که سر زده و الان 8تا دندون داری    مبارکت باشه عزیییییزم   ...
18 دی 1392